تبليغاتX
.

.
 

الهی، با خاطری خسته از اغیار، و به فضل تو امیدوار،

دست از غیر تو شسته و در انتظار رحمتت نشسته ام.

بدهی کریمی، ندهی حکیمی،
بخوانی شاکرم، برانی صابرم.

الهی احوالم چنان است که می دانی و اعمالم چنین است که می بینی
نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز

یا ارحم الرحمین
در این سال نو برای دوستانم که بهترین هستند، بهترین ها را مقرر فرما
سال نو مبارک


موضوعات مرتبط: اجتماعی
[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 3:5 قبل از ظهر ] [ سید محمود ]

اگر دروغ رنگ داشت:

هر روز شاید ده‌ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می‌بست...

و بی‌رنگی کمیاب‌ترین چیزها بود!

 

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت:

عاشقان سکوت شب را ویران می‌کردند!

 

اگر به راستی خواستن توانستن بود:

محال نبود وصال!

و عاشقان که همیشه خواهانند،

همیشه می‌توانستند تنها نباشند!

 

اگر گناه وزن داشت:

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد...

تو از کوله بار سنگین خویش ناله می‌کردی...

و من شاید کمر شکسته‌ترین بودم!

 

اگر غرور نبود:

چشم‌هایمان به جای لب‌هایمان سخن نمی‌گفتند...

و ما کلام محبت را در میان نگاه‌های گه‌گاه‌مان جستجو نمی‌کردیم!

 

اگر دیوار نبود:

 نزدیکتر بودیم...

با اولین خمیازه به خواب می‌رفتیم...

و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی‌کردیم!

 

اگر خواب حقیقت داشت:

همیشه خواب بودیم...

هیچ رنجی بدون گنج نبود...

ولی گنج‌ها شاید بدون رنج بودند!

 

اگر همه ثروت داشتند:

دلها سکه‌ها را بیش از خدا نمی‌پرستیدند...

و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی‌دید تا دیگران

 از سر جوانمردی بی‌ارزش‌ترین سکه‌هاشان را نثار او کنند...

اما بی‌گمان صفا و سادگی می‌مرد!

 

اگر مرگ نبود:

همه کافر بودند...

و زندگی بی‌ارزش ترین کالا بود...

ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم شاید!

 

اگر عشق نبود:

به کدامین بهانه می‌گریستیم و می‌خندیدیم؟

کدام لحظه‌ی نایاب را اندیشه می‌کردیم؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می‌آوردیم؟

آری بی‌گمان پیش از اینها مرده بودیم!

 

اگر کینه نبود:

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می‌گذاشتند!

 

اگر خداوند یک روز آرزوی انسان را برآورده می‌کرد:

 من بی‌گمان دوباره دیدن تو را آرزو می‌کردم

و تو نیز هرگز ندیدن مرا!

آن گاه نمی‌دانم

به راستی خداوند کدام یک را می‌پذیرفت؟!!!


دکتر علی



موضوعات مرتبط: ادبی و هنری
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 0:53 قبل از ظهر ] [ سید محمود ]
لینارت نیلسون (Lennart Nilsson) دوازده سال از عمر خود را صرف تهیه تصاویری از رشد نوزاد درون رحم کرد.


در این تصاویر مراحل رشد نوزاد از ابتدای لقاح تا کامل شدن جنین و تبدیل به یک نوزاد را می بینیم.



















































اینجاست که باید گفت :

فتبارک الله احسن الخالقین


موضوعات مرتبط: علمی
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 2:17 قبل از ظهر ] [ سید محمود ]
به راه توست شهادت به از ولادت من

عنايتي كه شود مرگ من شهادت من

گداي سابقه دارم مرا مران كه بود

كرم سجية تو، التماس عادت من

هزار مرتبه ام گر براني از در خويش

هماره بر تو فزون تر شود ارادت من

هزار مرتبه بيماري از سلامت به

تو گر كني قدمي رنجه بر عيادت من

سرم فداي قدم هاي دلبري گردد

كه برده دل زِ من از لحظة ولادت من

سعادت دو جهان بهر من سعادت نيست

تو گر مرا بپذيري بود سعادت من

به بندگي درت مي خورم قسم مولا

كه بردر تو بود بندگي سيادت من

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 2:36 قبل از ظهر ] [ سید محمود ]
سلام علیکم

چند تا مداحی براتون میذارم جهت دانلود

اکثرشون هم زیبا هستند چه از لحاظ شعر و چه از لحاظ سبک

شب اول محرم 

علم به دوش سقا 

حرم آواره شده

اشکای روضه

تو دلم مادر

ادخیل یا رضیع الحسین

از خیمه برون چو رسول الله

دعای زینب و رباب



موضوعات مرتبط: دین و اندیشه
[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 5:33 بعد از ظهر ] [ سید محمود ]
تفاوت‌هاي «حسين» و «حوسين»

1- حسين عليه السلام يكي بيشتر نيست، اما حوسين‌ها متفاوت است و حوسين اين مداح با حوسين آن مداح فرق مي كند.

2- ياران حسين عليه السلام او را بنده خدا مي دانند، ولي ياران حوسين فرياد حوسين اللهي سر مي دهند.

3- حسين عليه السلام نماز را در بحبوحه جنگ در اول وقت به جاي مي آورد، اما حوسين نماز صبح را فداي مجالس شبانه مي كند.

4- درد حسين عليه السلام درد دين و شرافت انساني بود، اما همه مشكل حوسين عطش و سيراب كردن بستگانش بود .

5- ظهر عاشورا در مجلس حسين عليه السلام صداي الله اكبر و حي علي الصوه به گوش مي رسد، اما در مجلس حوسين فرياد حوسين حوسين به جنگ اذان مي رود.

6- حسين عليه السلام را بايد از مطهري ها شناخت، اما حوسين را در لابلاي آواز ناعالمان و ناعارفان بايد جست.

7- حسين عليه السلام براي تمام سال زنده است و الگويي براي هر لحظه زندگي ماست، اما حوسين فقط ده روز سال جلوه مي كند و بقيه سال بهانه اي است براي دور هم جمع شدن دوستان.

8- دوستان حسين عليه السلام ناخودآگاه خون گريه مي كنند اما دوستان حوسين خودآگاه خودزني و مجلس گرمي مي كنند و هر كس كبودي صورت و سينه اش بيشتر باشد مقرب تر است .

9- حسين عليه السلام براي گفتن حرف خود به چيزي نياز ندارد اما حوسين به طبل و بوق و كرنا و سبك پاپ نياز دارد.

10- در مجلس حسين عليه السلام رسيدن به معرفت مهم است، اما در مجلس حوسين ترتيب صفها و ريتم نوحه و بالا و پايين پريدن‌ها.

11- حرارت حسين عليه السلام هرگز در دل‌ها سرد نمي شود، اما حرارت حوسين بعد از يك شور زدن سرد مي شود .

12- عاصيان و گنهكاران براي شفاعت و توبه به مجلس حسين عليه السلام مي روند، اما در مجلس حوسين براي مجلس گرداني و ندانسته گاهي با مزاحمت براي ديگران وآلودگي به گناه.

13- حسيني ها قبولي را به اطاعت از خدا و خلوص نيت و پاكي دل مي دانند، اما حوسيني ها مي گويند: هر چه مي خواهد دل تنگت بكن فقط يا حوسين فراموش نشود .

عزيزان آنكه در كربلاي 61 هجري به شهادت رسيد امام حسين (ع) بود نه حوسين!

برگرفته از یک سایت وزین



موضوعات مرتبط: دین و اندیشه
[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 5:58 قبل از ظهر ] [ سید محمود ]

سردار


این همون فوتبالی هست که شما میفرمودید پولی که خرج مختار کردن خرجش کنن تا شکوفا بشه

به نظر میاد اگه شکوفا بشه دیگه نیازی نیست مردم برن تو خیابون دنبال سی دی . میتونن وسط زمین فوتبال به صورت زنده یه فیلم +18 ببینن

نظر شما چیه
سر           دار ؟؟؟؟؟؟؟

میخواستم کلیپ هنر نمایی دو بازیکن پرسپولیس رو بزارم دیدم اینجا خانواده رد میشن ضایع هست


موضوعات مرتبط: اجتماعی
[ یکشنبه هشتم آبان 1390 ] [ 8:28 قبل از ظهر ] [ سید محمود ]


بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی در سراسر اماکن خصوصی و عمومی کشور ؛ به بررسی روند رشد و نمو یک کودک (پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم :

اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است.

1)
در مسیر برگشت از مهد کودک :

لضا لضا (همان رضا ) مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها !

رضا : مامان چیه ؟!


2)
3 سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه

راننده رو به بچه های داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!

جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟


3 )
5 سال بعد از 3 سال ؛ زنگ تفریح ؛ مدرسه راهنمایی

رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.

جواد : چی ؟

رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم

جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا !


4)
4 سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا

رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا

جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد.صداش خیلی عجیب غریب بود.یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟!

رضا : تو چی گفتی ؟

جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد !


5 )
6 سال بعد ؛ دانشگاه

جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟!

رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟


6 )
چند سال بعد ، شب خواستگاری

جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟!


7 )
چند ماه بعد ، شب ازدواج

جواد : خوب الان باید چیکار کنیم ؟!

خانم : هیچی دیگه ،خسته ایم باید بخوابیم.شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!


8 )
خیلی سال بعد ، دوران کهولت

جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید ؟

خانم : از کجا بیاریم.تو جهیزیه من که بچه نبود ، تو چرا نخریدی یه دونه ؟


9)
خیلی سال بعد

نسل ایرانی منقرض شد...

 

برگرفته از گل آقا


موضوعات مرتبط: طنز
[ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ] [ 4:0 بعد از ظهر ] [ سید محمود ]
سلام


سایت کلوب مجموعه ای از پروفایل هاست که مثلا میخواد در برابر فیسبوک عرض اندام کنه


این که میتونه این کار رو بکنه یا نه نمیدونم فقط این رو میدونم که از مدیران این سایت بی شعور تر وجود نداره!


چرا ؟؟؟

الان میگم

برای نمونه این یه پروفایل تو کلوب هست   http://www.cloob.com/name/jangenarmenaghavi

البته شاید وقتی شما این مطلب رو میخونید مسدود شده باشه


حالا براتون چند تا عکس از این پروفایل میزارم





خدا وکیلی اگه کسی مطلب سیاسی بنویسه ظرف چه مدت فیلترش میکنید


سال گذشته هم شخص بنده یک گزارش با 3 رونوشت برای 3 نهاد مختلف ارسال کردم که توش به گند کاری های این سایت اشاره شده بود.



از خوانندگان عزیز در خواست میکنم به آدرس زیر برن و این سایت رو (www.cloob.com) گزارش کنن تا کلا فیلتر بشه تا مدیرانش بفهمن که وقتی عرضه مدیریت یه سایت و ندارن بیخود میکنن راه میندازن.

آدرس سایت فیلترینگ :           http://peyvandha.ir/gozaresh


موضوعات مرتبط: دین و اندیشه، اجتماعی
[ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 2:17 قبل از ظهر ] [ سید محمود ]

هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم.

تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است.

حتمن ناسرادين شاه خيلي كارهاي خوب مي كرده كه مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم كه اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشكلات انسان را آدم مي كند.

 در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم.

از لهاز فكري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند كه كارشان به تلاغ كشيده شده و چه بسيار آدم هاي كوچكي كه نكشيده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد ديگر كسي از شوهرش سكه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد

من تا حالا كلي سكه جم كرده ام و مي خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. 

مهريه و شير بلال هيچ كس را خوشبخت نمي كند.

همين خرج هاي ازافي باعث مي شود كه زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي كم بوده كه نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ايم كه بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمكي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي كند! 

اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يك زير زميني بگيرد. ميگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد. ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يك خانه درختي درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتي قهر مي كند بعد آشتي مي كند ولي اگر دعوا كند بعد كتك كاري مي كند بعد خانومش مي رود دادگاه شكايت مي كند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان!

البته زندان آدم را مرد مي كند.عزدواج هم آدم را مرد مي كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است!

اين بود انشاي من.


موضوعات مرتبط: طنز
[ پنجشنبه دوم تیر 1390 ] [ 8:33 قبل از ظهر ] [ سید محمود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام امیدوارم توی این وبلاگ بهتون خوش بگذره نظر یادتون نره ممنون
امکانات وب
بک لینک طراحی سایت